خرید بک لینک

دیروز شنبه ساعتای دو ونیم بعداز ظهر بود فک کنم!!!! که رفتیم سر راه کاروانی که از قم اومدن ... اصن فک نمیکردم ببینمت !!! تو اون هوای سرد و برفی چشمم به در خونتون بود * یهویی پشت سرمو نگا کردم دیدم از تو کوچه اومدی بیرون !!! نمیدیدی منو ..... لحظه ای که وارد خونه شدی یه نگا پشت سرت کردی و نگاهم افتاد به چشمای مهربونت ...... احساس کردم متوجه من شدی اما سریع در رو بستی ... و من تا اخرای شب فکرم پیش تو بود .. حالت چطوره خوبی .. خیلی دلم برات تنگ شده کاش یه روزی این جا رو ببینی .. و بدونی من هنوزم تو فکرتم .. من نتونستم فراموشت کنم آه .. حس و حال خوب اون روزامون.. من و عشق تو جاده و باروون .. همون آهنگمو خیابونو دوباره میخوام

برچسب: نویسنده: نگار اکبری تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 4:36

صفحه بندی